تبليغاتX
برای دلم

برای دلم

for my heart

 

چه قدر زود اتفاق می افتاد
بلند بالایان مگر چه می دیدند
که روز واقعه در مرگ دوست خندیدند
 چگونه سرو کهن در میان باغ شکست
 چگونه خون به دل باغبان افتاد
 و باغ
باغ پر از گل در آن بهار چه شد ؟
در آن شب بیداد
کدام واقعه در امتداد تکوین بود
 که باغ زمزمه عاشقانه برد از یاد
ببین ببین
 گل سرخی که میان باغ شکفت
به دست خصم تبهکار اگرچه پرپر شد
بسا نوید بهاران دیگری را داد و خصم را آشفت ...

 

 

+ نوشته شده در  85/12/27ساعت 23:19  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 12:24  توسط کوروش  | 

قمری های بی خیال هم فهمیده اند
فروردین است
اما آشیانه ها را باد خواهد برد
 خیالی نیست
بنفشه های کوهی هم فهمیده اند
 فروردین است
 اما آفتاب تنبل دامنه را باد خواهد برد
 خیالی نیست
 سنگریزه های کناره ی رود هم فهمیده اند
 فروردین است
اما سایه روشنان سحری را باد خواهد برد
 خیالی نیست
همه ی این ها درست
 اما بهار سفرکرده ی ما کی بر می گردد ؟
واقعا خیالی نیست ؟

 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:45  توسط کوروش  | 

تا ماه
 اين ماه ولرم دوگانه
 ديوانه ي من است
 ترسي ندارم
 كه رخساره در لمس قرينه ي لغزانش نهان كنم
 اما واي كه اگر باد
 از اين راز سربسته
بويي برده باشد
 پرندگان حكايت عام الفيل
 سنگسارمان خواهند كرد
 هي تراشيده ي باد و بلور ليموي گس
مگر منت به ترانه تمام كنم
 ورنه كو بر گزيده اي
شاعر تر از اين تشنه ي خلاص
از قاف و غين اين همه غدقن بگذرد
خودت بگو
زنجير اگر براي گسستن نبود
 پس اين دست هاي بسته را
براي كدام روز خسته آفريده اند

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:43  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:41  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:30  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:28  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:19  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:13  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:11  توسط کوروش  | 

در تاریکی همین دور و برهای بی راه ماه
همیشه تورهای تنیده ی بسیاری گسترانیده اند
 عاقل باش
سرپیچی کن از هر چه بود
 از هر چه هست
 از درها و زدن ها و آری ها و آدمی
 از دستور و از گرفتن
از گفتن ... از سکوت
سرپیچی کن از وزیدن باد
 از پرده از پنجره از سایه از پاسبان
 او که از آشناترین تنگه ها
به منزل امکان رسیده است
 حتما نزدیک ترین مقصد زندگی را گم خواهد کرد
دریغا مسیر مستقیم
 میان بر بی راه و بی هودگی
او که جهانش از جسارت یکی پشه ی کور کوچک تر است
 هرگز لذت عبور از راه های نا آشنا را نخواهد چشید
سرپیچی کن ...

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت 11:1  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت 21:22  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/23ساعت 0:6  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/22ساعت 8:12  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/22ساعت 8:5  توسط کوروش  | 

شاعری هم مثل تماشای دیوار
پنجره می خواهد
ورنه کلمات به کوچه خواهند ریخت
 پرگویان محله را به ماه خواهند برد
و ماه
 چقدر ساکت است...

+ نوشته شده در  85/12/21ساعت 9:49  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/21ساعت 9:45  توسط کوروش  | 

 

+ نوشته شده در  85/12/21ساعت 9:43  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/20ساعت 15:39  توسط کوروش  | 

امشب
نه فاخته می خواند
نه بادها از دره ی خیزران می گذرند
 من یک نفر دیگر هستم
 کاش این جیرجیرک های نفس بریده هم می خوابیدند...

+ نوشته شده در  85/12/20ساعت 15:38  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/20ساعت 15:26  توسط کوروش  | 

... رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت
با خیالی درخواب
صبح آن شب که به دریا موجی
 تن نمی کوفت به موجی دیگر
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
 در همین لحظه غمنک به جا
 و به نزدیکی او
 می خروشد دریا
 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز
 از شبی طوفانی
 داستانی نه دراز ...

 

+ نوشته شده در  85/12/19ساعت 19:11  توسط کوروش  | 

آه هیهات که در این برهوت
و اندر این سوخته دشت فرتوت
برگی و باری نیست
چه توانسوز کویری که در آن
از کران تا به کران
حتی
دیاری نیست
آری نیست
همتی هست اگر
با من و توست
تا در این خشک کویر
از دل سنگ بر آریم آبی
کسی از غیب نخواهد آمد
در من و توست اگر مردی هست
با تو ام ای هموطن
سوی ابری که نخواهد آمد
ونخواهد بارید
چشم امید مبند
آه
هیهات
چه وقت این برهوت
بر سر هر تاکش
می نشیند یاقوت!!!

 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 23:20  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 23:13  توسط کوروش  | 

تا مگر شیشه این کاخ به هم درشکند
 تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت
 دست در حسرت سنگ
 سنگ در آرزوی پرواز است...

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 23:13  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 23:12  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 23:12  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 23:4  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 22:59  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 22:58  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 23:48  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 23:47  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 23:44  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 23:42  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 23:41  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 21:27  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 21:25  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 21:18  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 21:17  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 21:17  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 21:16  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت 12:38  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت 12:33  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت 12:7  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت 12:6  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت 11:55  توسط کوروش  | 

 

 

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت 11:21  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/15ساعت 9:46  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/15ساعت 9:45  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  85/12/14ساعت 11:34  توسط کوروش  | 

مطالب قدیمی‌تر